پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

بخت بدرنگ من امروز گم است

یارب این رنگ سواد از چه خُم است

دلدل دل ز سر خندق غم

چون جَهانم که بس افکنده سم است

با من امروز فلک را به جفا

آشتی نیست همه اشتلم است

شد چو کشتی به کژی کار فلک

که عنانش محل پاردم است

دولت امروز زن و خادم راست

کاین امیر ری و آن شاه قم است

هر که را نعمت و مال آمد و جاه

سفلگی را بعهم کلبهم است

تا به درگاه خدا داری روی

زرِ آلوده سگِ حلقه دم است

باز چون بر در خلق افتد کار

زر بر سفله خدای دوم است

این کرم جستن خاقانی چیست

که کرم در همه آفاق گم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  4. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  5. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  6. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  8. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.