پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

حصن جان ساز در جهان خلوت

دو جهان ملک و یک زمان خلوت

باک غوغای حادثات مدار

چون تو را شد حصار جان خلوت

ساقیت اشک و مطربت ناله

شاهدت درد و میزبان خلوت

خلوتی کن نهان ز سایهٔ خویش

تا کند سایه را نهان خلوت

همه گم بوده‌ها پدید آید

چون تو را گم کند نشان خلوت

سایه را پنبه بَرنِه احمدوار

تا شود ابر سایبان خلوت

نقطهٔ حلقهٔ زره دیدی

که نشسسته‌است بر کران خلوت

خلوتی کش تو در میان باشی

کرم پیله کند چنان خلوت

حلقهٔ عشق را شوی نقطه

چون برونت آرد از میان خلوت

همچو تیر از میان یاران بس

باش چون تیغ در میان خلوت

بر در کهف شیرمردان باش

کرده چون سگ بر آستان خلوت

خلوت امروز کن که خواهد بود

دربر خاک جاودان خلوت

یک تن آفتاب را گفتند

که همی زیست سالیان خلوت

عیسیی بر سرش فرود آمد

تا سراسیمه شد در آن خلوت

اُنسِ هرکس در این جهان چیزی است

انس خاقانی از جهان خلوت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  5. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  6. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.