پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است

جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلف

تو راست معجزه و نام تو سلیمان است

از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشی

زمانه از همه خونریزها پشیمان است

بر آن دیار که بادِ فراق تو بگذشت

به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است

شکست روزم، در شب چه روزِ امید است

گذشت آب من از سر، چه جای دامان است

ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند

مرا ز درد چه پروای وصل و هجران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳بخت بدرنگ من امروز گم است
  2. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  6. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  7. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.