پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

زخم زمانه را در مرهم پدید نیست

دارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست

در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل

شمشادوار تازه و خرم پدید نیست

هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشست

از پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست

ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند

وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست

دردا که چنگ عمر شد ز ساز و بدتر آنک

سرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست

خاقانیا دمی که وبال حیات توست

در سینه کن به گور که همدم پدید نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲حصن جان ساز در جهان خلوت
  2. غزل شمارهٔ ۳۳بخت بدرنگ من امروز گم است
  3. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  7. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  8. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.