پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

زآتش اندیشه جانم سوخته است

وز تف «یا رب» دهانم سوخته است

از فلک در سینهٔ من آتشی است

کز سر دل تا میانم سوخته است

سوز غم‌ها کار من کرده است خام

خامی گردون روانم سوخته است

شعله‌های آه من در پیش خلق

پردهٔ راز نهانم سوخته است

دولتی جستم، وبالم آمده است

آتشی گفتم، زبانم سوخته است

دیده‌ای آتش که چون سوزد پرند؟

برق محنت همچنانم سوخته است

شعر من زان سوزناک آمد که غم

خاطر گوهرفشانم سوخته است

در سخن من نایب خاقانیم

آسمان زین رشک جانم سوخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
  2. غزل شمارهٔ ۳۲حصن جان ساز در جهان خلوت
  3. غزل شمارهٔ ۳۳بخت بدرنگ من امروز گم است
  4. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  8. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.