پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

در این عهد از وفا بوئی نمانده است

به عالم آشنارویی نمانده است

جهان دست جفا بگشاد آوخ

وفا را زورِ بازویی نمانده است

چه آتش سوخت بستان وفا را

که از خشک و ترش بویی نمانده است

فلک جائی به موی آویخت جانم

کز آنجا تا اجل مویی نمانده است

به که نالم که اندر نسل آدم

بدیدم آدمی‌خویی نمانده است

نظر بردار خاقانی ز دونان

جگر می‌خور که دلجویی نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹زآتش اندیشه جانم سوخته است
  2. غزل شمارهٔ ۳۰زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۱چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲حصن جان ساز در جهان خلوت
  5. غزل شمارهٔ ۳۳بخت بدرنگ من امروز گم است
  6. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.