پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است

جای فراغ نیست که گیتی مشوش است

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

چون مار ارقم است جهان گاهِ آزمون

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

کان کو فرشته بود کنون اهرمن‌وش است

با هر که اُنس گیری از او سوخته شوی

بنگر که اُنس چیست مُصحف ز آتش است

عالم نگشت و ما و تو گردنده‌ایم از آنک

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

خاقانیا منال که این ناله‌های تو

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  2. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۶آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
  5. غزل شمارهٔ ۲۷در این عهد از وفا بوئی نمانده است
  6. غزل شمارهٔ ۲۸از کف ایام امان کس نیافت
  7. غزل شمارهٔ ۲۹زآتش اندیشه جانم سوخته است
  8. غزل شمارهٔ ۳۰زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.