پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

دل پیشکش تو جان نهاده است

عشقت به دل جهان نهاده است

جان گر همه با همه دلی داشت

با عشق تو در میان نهاده است

تا نام تو بر زبان بیفتاد

دل مهر تو بر زبان نهاده است

اندک سخنی زبانت را عذر

از نیستی دهان نهاده است

نظاره قندز هلالت

موئی به هزار جان نهاده است

از نالهٔ من رقیب در گوش

انگشت خدای خوان نهاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۶آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
  3. غزل شمارهٔ ۲۷در این عهد از وفا بوئی نمانده است
  4. غزل شمارهٔ ۲۸از کف ایام امان کس نیافت
  5. غزل شمارهٔ ۲۹زآتش اندیشه جانم سوخته است
  6. غزل شمارهٔ ۳۰زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۱چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
  8. غزل شمارهٔ ۳۲حصن جان ساز در جهان خلوت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.