پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا

چشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا

جائی که هست فزون از کل کون و مکان

جائی که هست برون از وهم ما و شما

صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده

جان‌های خلق در او رُسته به جای گیا

از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین

وز آه سوختگان عنبر بخار هوا

دارندگان جمال از حسن او به حسد

بینندگان خیال از نور او به نوا

رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب

آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا

گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو

گفتم که هست بلی اما الیک فلا

هم خود ز روی کرم برداشت پرده و گفت

ای پاسبان تو برو، خاقانیا تو درا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
  2. غزل شمارهٔ ۷به سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
  3. غزل شمارهٔ ۸گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرا
  4. غزل شمارهٔ ۹ای پار دوست بوده و امسال آشنا
  5. غزل شمارهٔ ۱۰اری فی‌النوم ما طالت نواها
  6. غزل شمارهٔ ۱۱جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۲درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
  8. غزل شمارهٔ ۱۳سر به عدم درنه و یاران طلب
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.