پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

به سر کرشمه از دل خبری فرست ما را

به بهای جان از آن لب شکری فرست ما را

به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمد

گرهی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را

به بهانهٔ حدیثی بگشای لعل نوشین

به خراج هر دو عالم، گهری فرست ما را

به دو چشم تو که از جان اثری نماند با ما

ز نسیم جانفزایت، اثری فرست ما را

ز پی مصاف هجران که کمان کشید بر ما

ز وصال مردمی کن، حَشَری فرست ما را

مگذار کز جفایت دل گرم ما بسوزد

ز وفا مفرحی کن، قدری فرست ما را

به تو درگریخت خاقانی و دل فشاند بر تو

اگرش قبول کردی، خبری فرست ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹ای پار دوست بوده و امسال آشنا
  2. غزل شمارهٔ ۱۰اری فی‌النوم ما طالت نواها
  3. غزل شمارهٔ ۱۱جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۲درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
  5. غزل شمارهٔ ۱۳سر به عدم درنه و یاران طلب
  6. غزل شمارهٔ ۱۴گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
  7. غزل شمارهٔ ۱۵مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
  8. غزل شمارهٔ ۱۶به یکی نامهٔ خودم دریاب
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.