پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

به یکی نامهٔ خودم دریاب

به دو انگشت کاغذم دریاب

به فراقی که سوزدم کشتی

به پیامی که سازدم دریاب

درد من بر طبیب عرض مکن

تو مسیح منی خودم دریاب

کارم از دست شد ز دست فراق

دست در دامنت زدم دریاب

من از خیره‌کُشِ فراق هنوز

دیَت وصل نسْتدم دریاب

الله الله که از عذاب سفر

به علی‌الله درآمدم دریاب

دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به گلاب و طبرزدم دریاب

من که در یک دو نه سه چار یکی

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

من که خاقانیم به دست عنا

چون خیال مشعبدم دریاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  2. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  5. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  6. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  7. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.