پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

گر به خورشیدْ رخی، گرم شود آغوشی

تا دمِ صبحِ قیامت، ز سر شام بخسب

بالش از خُم کن و بستر بکن از لای شراب

بگْذر از ننگ، مُبرّا بشو از نام بخسب

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

در جهان، بی‌خبر از کفر و ز اسلام بخسب

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  2. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  4. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  5. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  6. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۶آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.