پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب

آن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب

کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام

گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب

گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع

گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب

او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من

کاینت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب

کردم بر جان رقم شکر شب و مدح می

کامدن دوست را بود ز هر دو سبب

گر، نه شبستی، رخش کی شودی بی‌نقاب

ور، نه می‌استی سرش کی شودی پر شغب

گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک

درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب

گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من

عارض سیمین تو این رخ زرین سلب

گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست

گفتم معذور دار زر ننماید به شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
  2. غزل شمارهٔ ۱۸رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  3. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  6. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  7. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  8. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.