پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب

جان چون به شهر عشق رسد نورَهان طلب

خون خرد بریز و دست بر عدم نویس

برگ هوا بساز و نثار از روان طلب

دی یاسجی ز ترکش جانانت گم شده است

دل واشکاف و یاسح او در میان طلب

گر نیست گشتی از خود و با تو توئی نماند

از نیستی در آینهٔ دل نشان طلب

تا از طلب به یافت رسی سالهاست راه

بس کن حدیث یافت طلب را به جان طلب

خاقانیا پیاده شو از جان که دل توراست

بر دل سوار گرد و فلک در عنان طلب

اقطاع این سوار ورای خرد شناس

میدان این براق برون از جهان طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶به یکی نامهٔ خودم دریاب
  2. غزل شمارهٔ ۱۷ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
  3. غزل شمارهٔ ۱۸رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  4. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  8. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.