پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

سر به عدم درنه و یاران طلب

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

بر سر عالم شو و هم جنس جوی

در تک دریا رو و مرجان طلب

مرکز خاکی نبوَد جای تو

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

مائدهٔ جان چو نهی در میان

جان به میانجی نِه و مهمان طلب

روی زمین خیل شیاطین گرفت

شمع برافروز و سلیمان طلب

ای دل خاقانی مجروح خیز

اهل به دست آور و درمان طلب

زهر سفر نوش کن اول چو خضر

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

خطهٔ شروان نشود خیروان

خیر برون از خط شروان طلب

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

خویش و قرابات دگرسان طلب

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

مشرب شروان ز نهنگان پر است

آبخور آسان به خراسان طلب

روی به دریا نه و چون بگذری

در طبرستان طربستان طلب

مقصد آمال ز آمُل شناس

یوسف گم کرده به گرگان طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
  2. غزل شمارهٔ ۱۶به یکی نامهٔ خودم دریاب
  3. غزل شمارهٔ ۱۷ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
  4. غزل شمارهٔ ۱۸رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  5. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.