پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا

درد مرا نشانه کرد دردْ نشان من کجا

دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم

این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا

او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان

من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا

یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون

بند روان گسسته‌ام انس روان من کجا

گهگهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی

گرم جگر شدم ز تب سرکه‌فشان من کجا

روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود

آن همه را رسیده بخش ای فلک آنِ من کجا

نالهٔ خاقانی اگر دادستان شد از فلک

نالهٔ من نبست غم دادستان من کجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
  2. غزل شمارهٔ ۱۵مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
  3. غزل شمارهٔ ۱۶به یکی نامهٔ خودم دریاب
  4. غزل شمارهٔ ۱۷ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
  5. غزل شمارهٔ ۱۸رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  6. غزل شمارهٔ ۱۹کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  7. غزل شمارهٔ ۲۰انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.