پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

به زبان چرب جانا بنواز جان ما را

به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را

ز میان برآر دستی مگر از میانجیِ تو

به کران برد زمانه غم بی‌کران ما را

به دو چشم آهوی تو که به دولت تو گردون

همه عَبْدُهُ نویسد سگِ پاسبان ما را

ز پی عَماری تو چه روان کنیم مرکب

چو رکیب تو روان شد چه محل روان ما را

به سرا و مجلس خود مَطَلب گرانی ما

چو تو بر نشانِ کاری چه کنی نشان ما را

گلهٔ فراق گفتم که نه نیک رفت با ما

به کرشمه مُهر برنه پس از این زبان ما را

به تو درگریخت خاقانی و جان فشاند بر تو

اگرش مزید خواهی بپذیر جان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۹ای پار دوست بوده و امسال آشنا
  3. غزل شمارهٔ ۱۰اری فی‌النوم ما طالت نواها
  4. غزل شمارهٔ ۱۱جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۲درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
  6. غزل شمارهٔ ۱۳سر به عدم درنه و یاران طلب
  7. غزل شمارهٔ ۱۴گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
  8. غزل شمارهٔ ۱۵مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.