پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرا

از بلای عشق او روزی امانستی مرا

گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی

کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا

گر، نه زلف پرده سوز او گشادی راز من

زیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا

بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیَم

وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا

آفت جان است و آنگه در میان جان مقیم

گر، نه در جان اوستی کی باک جانستی مرا

مرقد خاقانی از فرقد نهادی بخت من

گر به کوی او محل پاسبانستی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰اری فی‌النوم ما طالت نواها
  2. غزل شمارهٔ ۱۱جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۲درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
  4. غزل شمارهٔ ۱۳سر به عدم درنه و یاران طلب
  5. غزل شمارهٔ ۱۴گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
  6. غزل شمارهٔ ۱۵مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
  7. غزل شمارهٔ ۱۶به یکی نامهٔ خودم دریاب
  8. غزل شمارهٔ ۱۷ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.