پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

طبعِ تو دم‌ساز نیست عاشقِ دل‌سوز را

خویِ تو یاری‌گر است یارِ بدآموز را

دست‌خوشِ تو منم، دستِ جفا برگشای

بر دلِ من بَرگُمار تیرِ جگردوز را

از پیِ آن را که شب پردهٔ رازِ من است

خواهم کز دودِ دل پرده کنم روز را

لیک ز بیمِ رقیب وز پیِ نفیِ گمان

راهِ برون بسته‌ام، آهِ درون‌سوز را

دل چه شناسد که چیست قیمتِ سودایِ تو؟

قَدْر چه داند صدف دُرِّ شب‌افروز را؟

گر اثرِ رویِ تو، سویِ گلستان رسد

بادِ صبا رد کند تحفهٔ نوروز را

تا دلِ «خاقانی» است از تو همی نگذرد

بو که درآرد به مهر آن دلِ کین‌توز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
  2. غزل شمارهٔ ۵ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
  3. غزل شمارهٔ ۶به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
  4. غزل شمارهٔ ۷به سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
  5. غزل شمارهٔ ۸گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۹ای پار دوست بوده و امسال آشنا
  7. غزل شمارهٔ ۱۰اری فی‌النوم ما طالت نواها
  8. غزل شمارهٔ ۱۱جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.