پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی

حاجب شیرازی

غزلیات

۱۵۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
  2. شمارهٔ ۶۲ چند بباید زدن از داد، داد
  3. شمارهٔ ۶۳ دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بود
  4. شمارهٔ ۶۴ تا نسیم صبح، بر جهان وزید
  5. شمارهٔ ۶۵ صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدند
  6. شمارهٔ ۶۶ ماه من گر طرف کاکل بشکند
  7. شمارهٔ ۶۷ چشم تو آهوی ختن پرورد
  8. شمارهٔ ۶۸ پیش بینان همه گفتند کسی می آید
  9. شمارهٔ ۶۹ یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کرد
  10. شمارهٔ ۷۰ خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماند
  11. شمارهٔ ۷۱ نمی‌دانم چرا ساقی به کف ساغر نمی‌گیرد
  12. شمارهٔ ۷۲ معاشران به خدائیتی ثواب کنید
  13. شمارهٔ ۷۳ ای رخت آئینه مظاهر معبود
  14. شمارهٔ ۷۴ در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
  15. شمارهٔ ۷۵ جم باز نظر به جام دارد
  16. شمارهٔ ۷۶ دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
  17. شمارهٔ ۷۷ هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
  18. شمارهٔ ۷۸ تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
  19. شمارهٔ ۷۹ ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
  20. شمارهٔ ۸۰ آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
  21. شمارهٔ ۸۱ گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پرورد
  22. شمارهٔ ۸۲ آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کرد
  23. شمارهٔ ۸۳ هست مرد را، ترک می بعید
  24. شمارهٔ ۸۴ مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
  25. شمارهٔ ۸۵ همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذرد
  26. شمارهٔ ۸۶ آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد
  27. شمارهٔ ۸۷ بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
  28. شمارهٔ ۸۸ پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
  29. شمارهٔ ۸۹ سرای میکده را گو همیشه باز کنید
  30. شمارهٔ ۹۰ گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
  31. شمارهٔ ۹۱ خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
  32. شمارهٔ ۹۲ دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
  33. شمارهٔ ۹۳ چه باشد تن گر او را جان نباشد
  34. شمارهٔ ۹۴ تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
  35. شمارهٔ ۹۵ ای آستانت خلد مخلد
  36. شمارهٔ ۹۶ در حق تو کس را سر انکار نباشد
  37. شمارهٔ ۹۷ اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
  38. شمارهٔ ۹۸ جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
  39. شمارهٔ ۹۹ دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
  40. شمارهٔ ۱۰۰ جهان جای آرام و راحت ندارد
  41. شمارهٔ ۱۰۱ مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
  42. شمارهٔ ۱۰۲ مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
  43. شمارهٔ ۱۰۳ خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
  44. شمارهٔ ۱۰۴ ای آیت مهر، وی معنی داد
  45. شمارهٔ ۱۰۵ دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
  46. شمارهٔ ۱۰۶ اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
  47. شمارهٔ ۱۰۷ آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
  48. شمارهٔ ۱۰۸ عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
  49. شمارهٔ ۱۰۹ هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
  50. شمارهٔ ۱۱۰ در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
  51. شمارهٔ ۱۱۱ شاهدان کار تموچین کرده‌اند
  52. شمارهٔ ۱۱۲ زلف را خوبان پر از چین کرده اند
  53. شمارهٔ ۱۱۳ حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
  54. شمارهٔ ۱۱۴ عمر عزم بی‌وفایی می‌کند
  55. شمارهٔ ۱۱۵ شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
  56. شمارهٔ ۱۱۶ به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
  57. شمارهٔ ۱۱۷ روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
  58. شمارهٔ ۱۱۸ دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
  59. شمارهٔ ۱۱۹ ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز
  60. شمارهٔ ۱۲۰ مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز

متن اشعار به نقل از گنجور.