فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
- شمارهٔ ۶۲ چند بباید زدن از داد، داد
- شمارهٔ ۶۳ دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بود
- شمارهٔ ۶۴ تا نسیم صبح، بر جهان وزید
- شمارهٔ ۶۵ صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدند
- شمارهٔ ۶۶ ماه من گر طرف کاکل بشکند
- شمارهٔ ۶۷ چشم تو آهوی ختن پرورد
- شمارهٔ ۶۸ پیش بینان همه گفتند کسی می آید
- شمارهٔ ۶۹ یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کرد
- شمارهٔ ۷۰ خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماند
- شمارهٔ ۷۱ نمیدانم چرا ساقی به کف ساغر نمیگیرد
- شمارهٔ ۷۲ معاشران به خدائیتی ثواب کنید
- شمارهٔ ۷۳ ای رخت آئینه مظاهر معبود
- شمارهٔ ۷۴ در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
- شمارهٔ ۷۵ جم باز نظر به جام دارد
- شمارهٔ ۷۶ دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
- شمارهٔ ۷۷ هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
- شمارهٔ ۷۸ تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
- شمارهٔ ۷۹ ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
- شمارهٔ ۸۰ آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
- شمارهٔ ۸۱ گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه میپرورد
- شمارهٔ ۸۲ آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا میکرد
- شمارهٔ ۸۳ هست مرد را، ترک می بعید
- شمارهٔ ۸۴ مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
- شمارهٔ ۸۵ همچنان تیر که ناگه ز کمان میگذرد
- شمارهٔ ۸۶ آنکه غایب ز نظر بود عیان میگذرد
- شمارهٔ ۸۷ بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
- شمارهٔ ۸۸ پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
- شمارهٔ ۸۹ سرای میکده را گو همیشه باز کنید
- شمارهٔ ۹۰ گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
- شمارهٔ ۹۱ خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
- شمارهٔ ۹۲ دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
- شمارهٔ ۹۳ چه باشد تن گر او را جان نباشد
- شمارهٔ ۹۴ تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
- شمارهٔ ۹۵ ای آستانت خلد مخلد
- شمارهٔ ۹۶ در حق تو کس را سر انکار نباشد
- شمارهٔ ۹۷ اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
- شمارهٔ ۹۸ جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
- شمارهٔ ۹۹ دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
- شمارهٔ ۱۰۰ جهان جای آرام و راحت ندارد
- شمارهٔ ۱۰۱ مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
- شمارهٔ ۱۰۲ مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
- شمارهٔ ۱۰۳ خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
- شمارهٔ ۱۰۴ ای آیت مهر، وی معنی داد
- شمارهٔ ۱۰۵ دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
- شمارهٔ ۱۰۶ اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
- شمارهٔ ۱۰۷ آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
- شمارهٔ ۱۰۸ عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
- شمارهٔ ۱۰۹ هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
- شمارهٔ ۱۱۰ در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
- شمارهٔ ۱۱۱ شاهدان کار تموچین کردهاند
- شمارهٔ ۱۱۲ زلف را خوبان پر از چین کرده اند
- شمارهٔ ۱۱۳ حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
- شمارهٔ ۱۱۴ عمر عزم بیوفایی میکند
- شمارهٔ ۱۱۵ شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
- شمارهٔ ۱۱۶ به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
- شمارهٔ ۱۱۷ روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
- شمارهٔ ۱۱۸ دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
- شمارهٔ ۱۱۹ ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز
- شمارهٔ ۱۲۰ مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز
متن اشعار به نقل از گنجور.