پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کرد

کش روزگار هستی خود را نیاز کرد

با حقه بازیش فلک حقه باز باخت

باید قمار با فلک حقه باز کرد

زاهد ز کعبه رخت به دیر مغان کشید

تبدیل بر حقیقت مطلق مجاز کرد

گر مسجد است میکده و قبله خم می

باید به هفت وقت به مستی نماز کرد

زاهد بیا، به مسجد و میخوارگان ببین

کاین خانه را خدا ز، ریا بی نیاز کرد

تا این سرای را، در رحمت نمود باز

درهای کذب و نکبت و زحمت فراز کرد

دانست عشق من ذهب خالصم به عهد

چون کوره گشت بوته خود شکل گاز کرد

کوتاه پای ظلم و دراز است دست عدل

باید نشست راحت و پائی دراز کرد

دهر مشعبد فلک حقه باز، را

حق دست بست و بسته ارباب راز کرد

جز آرزو، چه صرفه و سود، از جهان برد

آن کس که عمر صرف طمع وقت آز کرد

«حاجب » بگوی مردم آزاده را خدای

ممتاز کرد و قابل هر امتیاز کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱نمی‌دانم چرا ساقی به کف ساغر نمی‌گیرد
  2. شمارهٔ ۷۲معاشران به خدائیتی ثواب کنید
  3. شمارهٔ ۷۳ای رخت آئینه مظاهر معبود
  4. شمارهٔ ۷۴در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
  5. شمارهٔ ۷۵جم باز نظر به جام دارد
  6. شمارهٔ ۷۶دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
  7. شمارهٔ ۷۷هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
  8. شمارهٔ ۷۸تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.