پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند

دربند توام بسته و وارسته ز هر بند

چون نی به نیستان ولای تو، برستیم

نالیم از آن در غم عشق تو ز هر بند

ای ذات قدم غوث عرب لیث عجم باز

بخرام به میدان کمر عزم فروبند

صلح آمد و، زد، بر سپه جنگ شبیخون

بفکن زره از بر بگشا کیش و کمربند

عمری به قفای تو دویدیم چو سایه

بیغوله به بیغوله و دربند به دربند

بگذر سوی تجریش و جماران و نظر کن

روح و ره روحانی ما تا در، دربند

ما رایض نفسیم نه پا بست هوائیم

اسبی که هرونست بود، در خور پابند

دور، از نظر بد، رخ تو مصحف خوبست

خال و خط و زلف و رخت آیات نظربند

عمریست که ما بی سر و پایان به دل و جان

بندیم بهرحال به آن دلبر دلبند

عالم همه محتاج کرامات فقیرند

درویش بیا دست فرا بر تو، به جنبند

از امر تو «حاجب » چه عجب کز سر بادت

سر کوفته گردد پس از این هم سرو هم بند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
  2. شمارهٔ ۸۱گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پرورد
  3. شمارهٔ ۸۲آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کرد
  4. شمارهٔ ۸۳هست مرد را، ترک می بعید
  5. شمارهٔ ۸۴مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
  6. شمارهٔ ۸۵همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۸۶آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۸۷بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.