پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد

تک‌سواری‌ست عجب گرم‌عنان می‌گذرد

هرکجا بگذرد آن خسرو جمشید غلام

از فلک طنطنه شوکت و شان می‌گذرد

یار چون برق یمانی به سحرگاه گذشت

خود تو در خوابی و آن برق یمان می‌گذرد

گر قرین با تو شود جنگ چه پروای به صلح

قرن‌ها باش که اینگونه قران می‌گذرد

از تسلسل مفکن جام تو ای ساقی بزم

دور، زن دور، که این دور زمان می‌گذرد

ما به جز صلح چه کردیم که آن سخت‌کمان

از سر جنگ به شمشیر و سنان می‌گذرد

بر در پیر مغان هرکه ز جان گشت مکین

می‌کند همت و از کون و مکان می‌گذرد

بگذارد قلم از دست اگر «حاجب» ما

وصف رخسار تو از حد و بیان می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
  2. شمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنید
  3. شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
  4. شمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
  5. شمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
  6. شمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشد
  7. شمارهٔ ۹۴تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
  8. شمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.