پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد

در ظلمت شب خورشید پیدا شد و پنهان شد

تا زلف مسلسل را در جمع پریشان کرد

صد طایفه بر هم خورد صد جمع پریشان شد

آباد نخواهد شد عالم ز کسی کز او

صد طایفه بر هم ریخت صد ناحیه ویران شد

از سایه زلفش خط برگرد لبش سرزد

چون خضر که از ظلمت در چشمه حیوان شد

جانبازی هر نادان مقبول نخواهد ماند

اینجاست که هر دانا در بند سروجان شد

کی همچو قدت سروی در باغ وجود آمد

کی همچو رخت یک گل زینت گربستان شد

«حاجب » به فنا فاالله شد عین بقا بالله

هم مظهر و هم مظهر از حضرت جانان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشد
  2. شمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
  3. شمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
  4. شمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
  5. شمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت ندارد
  6. شمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
  7. شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
  8. شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.