پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند

کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند

چنان ز، خم بسبو کرده باده پیرمغان

که خاکروبی میخانه را صهیب کند

گذار باد بهار، ار، ز زلف جانان است

چرا بساط زمین را عبیر حبیب کند

به عنفوان شبابم سفید شد سر و روی

کسی به فصل شباب آرزوی شیب کند؟

ز عیب و نقص کسان در گذر که جمله از اوست

خدای را که تواند که نقص و عیب کند

میان ببندگی پیر وقت باید بست

که خدمت تو، بسی یونس و شعیب کند

بدین وطیر سخن گر کسی کند «حاجب »

چو «حافظ » است که خود را لسان غیب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد
  2. شمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
  3. شمارهٔ ۱۰۶اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
  4. شمارهٔ ۱۰۷آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
  5. شمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
  6. شمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
  7. شمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
  8. شمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.