پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

مئی که باده وصل تو در، دماغ کند

دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند

کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا

جبین و سینه و بازو، بهل که داغ کند

به پیش روی تو، بر خویش ننگرد یوسف

در آفتاب تجلی کجا چراغ کند

امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبل

بباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند

اگر قمر به رُخَت ، لافِ همسری بزند،

مهار از شبهش چرخ در دماغ کند

عدو، به پایه «حاجب » رسد ز علم و حکم

خرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
  2. شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد
  3. شمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
  4. شمارهٔ ۱۰۶اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
  5. شمارهٔ ۱۰۷آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
  6. شمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
  7. شمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
  8. شمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.