پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود

بیش از این درهم و آشفته و ویران نشود

اهل و نااهل وی ار متحد از جان نشوند

رنگ ویرانی از این روضه رضوان نشود

شهر شیراز که شیرازه علم است و ادب

مأمن و مسکن غولان بیابان نشود

ای که با خویش به جنگ هستی و با غیر به صلح

از چه رو خاطر جمع تو پریشان نشود

ملک جم قسمت اهریمن ریمن نشود

دیو، اگر خاتم دزدید سلیمان نشود

زینت حضرت انسان نگر، و انسان باش

زآن که جنس سبع از معرفت انسان نشود

ثابت ار، دعوی انسانیت خود نکنی

اصل حیوانی و دعوی تو برهان نشود

نتوان بیهوده زد، لاف بزرگی و کمال

خزف از فخر و شرف گوهر و مرجان نشود

رازداری نبود، راز خود ابراز مکن

محرم راز نبی جز شه مردان نشود

نخرند اهل یقین وسوسهٔ بوالهوسان

نفس شیطان دغا مظهر رحمان نشود

صلح و وصل است مرا، مقصد و امّید که باز

بدل از جنگ و جدل با غم و هجران نشود

هنری نیست به از علم و ادب در عالم

چه توان کرد که مستوجب حرمان نشود

نیست کس محرم اسرار حقیقت «حاجب»

چون گدا، خازن گنجینهٔ سلطان نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اند
  3. شمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
  4. شمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
  6. شمارهٔ ۱۱۶به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
  7. شمارهٔ ۱۱۷روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
  8. شمارهٔ ۱۱۸دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.