پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند

بخرام به دربند ببین خستهٔ در بند

انگشتِ تو بر قفلِ مهمّات کلید است

ز آن باز بوَد بر رخِ تو هر در و در بند

از فیض تو تجریش و جماران و دزاشیب

بهتر بوَد از بلخ و بخارا و سمرقند

فیض ار طلبی در ره روحانی ما آی

با روح خدا تاکه شود روح تو پیوند

کاهی اگر از کوه وقار تو بسنجد

زانو بر آن کاه زند کوه دماوند

ور نام تو بر سینه الوند نویسند

هر صبح کند سجده دماوند به الوند

گر نور خدا تافت به تصدیق تو در طور

بگذشت ز البرز و دماوند خداوند

بگذر سوی پس قلعه فضول ار بگذارد

تا شاه نداند تو کجائی و چه و چند

از قلهک و زرگنده گذر سوی خلازیر

ور چنده دروس نگر خرم و خورسند

«حاجب» پی سیر است همه ساله به شمران

دروازه به دروازه و دربند به دربند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اند
  2. شمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
  3. شمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
  5. شمارهٔ ۱۱۶به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
  6. شمارهٔ ۱۱۷روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
  7. شمارهٔ ۱۱۸دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
  8. شمارهٔ ۱۱۹ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.