پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد

جلوه حسن تو آن ما و منی بر هم زد

غیرت عشق بنازم که چو افروخت چراغ

شعله بر خرمن خاصان بنی آدم زد

مدعی خواست کند شرح غم عشق بیان

دست قدرت دهنش بست و بلب خاتم زد

راند نامحرم و، ره در حرم قرب نداد

خیمه سلطنت اندر دل هر محرم زد

کرد منسوخ ابد قاعده جنگ و جدال

علم صلح چو اندر وسط عالم زد

از یقین تافت سر خود ز شک شیطانی

در قفا دست خدایش به قفا محکم زد

کرد از ار جهان عقده گشائی جانان

تا که صد عقده بر آن زلف خم اندر خم زد

«حاجبا» کم زن از این عالم و سر فاش مکن

که ز حق گوئی تو دشمن احمق کم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
  2. شمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اند
  4. شمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
  5. شمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
  7. شمارهٔ ۱۱۶به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
  8. شمارهٔ ۱۱۷روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.