پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند

اوست اعلا که خرابی تو آباد کند

اوست سلطان به حقیقت که به دستوری عقل

مملکت را تهی از ظلم و پر از داد کند

ای که از خنجر خونریز تو خونهاست هدر

چون پسندی که زبیداد تو کس داد کند

میل استادی لقمان و فلاطون نکند

آنکه شاگرد تو از حکمتش استاد کند

گر جهان گشت خراب از ستم و ظلم چه باک

رند، و سرمست و خراباتیش آباد کند

دولت سرمد و ملک ابدت داد خدا

بی خبر تفرقه در ملک خداداد کند

دادگر غیر خدا نیست خدا را دریاب

خیره آنست که از عدل خدا، داد کند

آنکه یادش نرودروز و شب از خاطر ما

چه شود گر، زمن سوخته دل یاد کند

دل بدنیا مده و عشوه او خیره مخر

این عروسیست که خون در دل داماد کند

صلح و انصاف و مواسات و مواخات تمام

چار، رکن است که معمار تو بنیاد کند

«حاجب » از عشق تو خواهد هنر و طبع سلیم

تا که از حسن بتان قلب جهان شاد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
  2. شمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
  3. شمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
  4. شمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اند
  6. شمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
  7. شمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.