پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

جهان جای آرام و راحت ندارد

بجز محنت و رنج و زحمت ندارد

به دنیا مبندی دل ار عاقل استی

که این دهر جز زجر و ذلت ندارد

به نعمت مشو غره منعم که نعمت

ثمر در جهان غیر نقمت ندارد

عزیز خدا هست آن کس به باطن

که در ظاهر او ملک و دولت ندارد

اگر اهل حقی و معصوم و پاکی

بزن قید آن زن که عصمت ندارد

بود دشمن مرد آن زن که لطفش

به غیر است و با شوی الفت ندارد

شود مرد را قدر عالی ز همت

نه مرد است آن کس که همت ندارد

ز درویش شد صلح کل جنگ مطلق

که گوید که درویش قدرت ندارد

مخواه از مخنث کفی آب هرگز

مخور نان آن کس که غیرت ندارد

طبیبی نخواهد دوائی نجوید

کسی کو به جان عیب و علت ندارد

مده پند گر عاقل هستی به جاهل

که جاهل بجز جهل و غفلت ندارد

خرد گوهری گوهرت را به قیمت

خزف نزد کس قدر و قیمت ندارد

نخواهد اگر منکر ابیات ما را

سلامت نخواهد سعادت ندارد

ز «حاجب » زر و سم هرگز نبینی

که گنجی به از کنج عزلت ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
  2. شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
  3. شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد
  4. شمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
  5. شمارهٔ ۱۰۶اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
  6. شمارهٔ ۱۰۷آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
  7. شمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
  8. شمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.