پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

چه باشد تن گر او را جان نباشد

چه باشد جان اگر جانان نباشد

عزیزی چون تو ای یوسف شمایل

نه در مصر و نه در کنعان نباشد

مکش منت ز خضر و آب حیوان

که نامی باقی از حیوان نباشد

کسی کو دست شست از آب حیوان

به غیر از حضرت انسان نباشد

زهی آن عاشق صادق که او را

غم مأیوسی و حرمان نباشد

عروس ملک را قانون جهیز است

عروس با جهیز . . .ـان نباشد

شود ایران بهشت عدن روزی

که در قانون او نقصان نباشد

بیا وصل بتی جو، گر توانی

چه وصلی کش ز پی هجران نباشد

چرا عیسی دمی نشناسی آخر

گرت دردیست کش درمان نباشد

چو خورشید است برهان تو «حاجب »

چه باشد دعوی ار برهان نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلد
  2. شمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشد
  3. شمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
  4. شمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
  5. شمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
  6. شمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت ندارد
  7. شمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
  8. شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.