پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

در حق تو کس را سر انکار نباشد

ناحق بود آن کس که به اقرار نباشد

زنهار ز شمشیر زبانت که به میدان

کس نیست که پیش تو به زنهار نباشد

گر علم و عمل داری و درویشی و کردار

حاجت به زبان بازی و گفتار نباشد

درد و غم هجر تو به دیوار بگویم

دانم سرخر، در پس دیوار نباشد

پر شعبده و سحر شود عرصه عالم

گر معجز آن لعل درر بار نباشد

بلبل چو زلیخا نکند ناله و افغان

تا یوسف گل بر سر بازار نباشد

ما مست و خرابیم و توئی عاقل و هشیار

میخانه ما قابل هشیار نباشد

هان در گرانمایه عشقم به کنار است

بازار کساد است و خریدار نباشد

چون عیسی منصور زدم کوس اناالحق

دردا که در این دار یکی دار نباشد

دجال براند خرک لنگ به میدان

بر اسب اگر حیدر کرار نباشد

«حاجب » به ره مرد، دهد جان گرامی

جان دادن بیهوده سزاوار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
  2. شمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
  3. شمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت ندارد
  4. شمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
  5. شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
  6. شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
  7. شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد
  8. شمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.