پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

ای آستانت خلد مخلد

وی پاسبانت عقل مجرد

اندر جنابت جیش معظم

وندر رکابت جند مجند

مبنای عزمت به از سکندر

کز دست بنهاد سدی مسدد

تا شبنم فیض باری به رویش

بشکفت در باغ ورد مورد

از قید و بندم دشمن مترسان

شیر است در بند باز است مردد

متروک کردی زایمای ابرو

با، بی کمانی تیغ مهند

از صلح پیچید هر جنگجو، سر

در شرع عشقش، باید زدن حد

فرقی که ساید بر مرقد تو

فرقی ندارد از فرق مرقد

فخر از تو دارند جد و اب و ام

مجد از تو یابند ام و اب و جد

شق حجب کرد انگشت «حاجب »

شق القمر کرد گردست احمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
  2. شمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
  3. شمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
  4. شمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت ندارد
  5. شمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
  6. شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
  7. شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
  8. شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.