پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند

تا که سیرت عرب و کرد و لر وفات ببینند

مات مائیم چو آئینه به رخسار دلارات

کاش در ظاهر و باطن هم چون مات ببینند

به سر و پای تو سوگند که بی پا و سران را

سر آن است که پیوسته سراپات ببینند

شکرافشان، که همه لعل شکرخات ببوسند

روی بنما که همه طلعت زیبات ببینند

ای به بالا همه والا و به قامت چو قیامت

قد برافراز که در عالم بالات ببینند

پایداری کن و پا بر سر این دار فنا، نه

تا که بردار حواری چو مسیحات ببینند

«حاجبا» از حجب وهم برون آی خدا را

تا که بین همه با دیده بینات ببینند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
  2. شمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
  3. شمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
  4. شمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشد
  5. شمارهٔ ۹۴تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
  6. شمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلد
  7. شمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشد
  8. شمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.