پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند

روح باز آید و با جسم قراری بکند

هیچ دانی ز چه دامان فلک پرگهر است

خواست هر صبح بپای تو نثاری بکند

کرده حایل به رخ آن ترک حصاری خم زلف

تا به صبح از شب دیجور حصاری بکند

هر که از عقل زند دم به بر شیفتگان

عشق البته به بینیش مهاری بکند

دیگر از گردش گیتی چه تمنا دارد

عارف ار سیر خزانی و بهاری بکند

دهر چون تخته قضا مهره فلک کهنه حریف

کیست مردی که در این نرد قماری بکند

عاشق آن است که در عرصه شطرنج بلا

دین و دل مات رخ شاهسواری بکند

علم آموز و قناعت کن و عزلت بگزین

مرد باید که از این یک دو سه کاری بکند

وقت مردن نبرد حسرت دنیا در خاک

ورنه هر عربده جو دفع خماری بکند

«حاجبا» سعد شود طالع عالم زین پس

کوکب بخت تو گر زانکه مداری بکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنید
  2. شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
  3. شمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
  4. شمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
  5. شمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشد
  6. شمارهٔ ۹۴تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
  7. شمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلد
  8. شمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.