پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد

مسلم چشمه آب بقا زیر زبان دارد

همه سوداست، در باطن قمار عشق و جانبازی

ولی در قید جان بودن در این بازی زیان دارد

ببین داغ جبین زاهد خودبین وین سحریست

میان جمع حیوانات این حیوان نشان دارد

مگر آن نوگل زیبا شکفت از گلشن وحدت

که هر بلبل در این گلزار فریاد و فغان دارد

بسان مرغ بسمل جان طپد در خاک و خون لیکن

به قاف قرب سیمرغ دل من آشیان دارد

به چشم یار گفتم چیست باعث فتنه را گفتا

هزاران فتنه از این صعبتر آخر زمان دارد

تو ای زیبا جوان میدان غنیمت پند پیران را

که پیری هست در عالم که عالم را جوان دارد

نیستان حقیقت را نئی چون من نمی روید

ولی در، بند، بندم آتش سوزان مکان دارد

چرا پروانه چون بلبل ز سوز دل نمی تابد

مگر ز اغیار جور یار را چون من نهان دارد

چو «حاجب » از چه ای مرغ سحر آه و فغان داری

مگر صیاد بی پروا، به دامت قصد جان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۸۷بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
  3. شمارهٔ ۸۸پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
  4. شمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنید
  5. شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
  6. شمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
  7. شمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
  8. شمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.