پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پرورد

خود، رعیت پادشه را با سپه می‌پرورد

پرورد خورشید مه را، نزد دانا روشن است

حسن روی یار من خورشید و مه می‌پرورد

موی تو شام ابد روی تو چون صبح ازل

صبح روشن از چه رو، شام سیه می‌پرورد؟

خط و خالت را سواد است از شعاع عارضت

آری آری برق در، دریا شبه می‌پرورد

خاکساری بین که غیر از مادر آگاه خویش

کس ندیدم گوهری در خاک ره می‌پرورد

گر ترحم می‌کنی درویش را منت منه

کاین ثواب بی‌ریا چندین گنه می‌پرورد

نیست پروا، مرد را «حاجب» ز دهر بی‌ثبات

دهر بی‌پروا، تباه است و تبه می‌پرورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳هست مرد را، ترک می بعید
  2. شمارهٔ ۸۴مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
  3. شمارهٔ ۸۵همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۸۶آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۸۷بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
  6. شمارهٔ ۸۸پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
  7. شمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنید
  8. شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.