پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

نمی‌دانم چرا ساقی به کف ساغر نمی‌گیرد

سر آمد دور مشتاقان چرا، از سر نمی‌گیرد

رقیبان را نمی‌دانم چرا، از در نمی‌راند

غرض آن ماه‌عارض تا کی از جوهر نمی‌گیرد

تو را دامان عصمت گیرد آخر خون مشتاقان

ز سختی بر دلت چون عجز و زاری درنمی‌گیرد

کسی کز دست او جامی چو جم گیرد در این گلشن

گل جنت نمی‌بوید می کوثر نمی‌گیرد

نصیحت کم کن ای ناصِح که عقل و عشق گویندم

کزین دلبر در این عالم کسی دل برنمی‌گیرد

عدو کفران نعمت کرد قدر وقت را نشناخت

چرا تیر قضا کیفر از آن کافر نمی‌گیرد

شب مظلم ز رخسارت چراغ صبح روشن شد

چرا، اخترشناس امشب پی اختر نمی‌گیرد

بنای صلح شد محکم اساس جنگ شد در هم

که بهرام فلک دیگر به کف خنجر نمی‌گیرد

عزیزان روز و شب «حاجب» به مصر دانش و حکمت

فروشد یوسف خود را و سیم و زر نمی‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ای رخت آئینه مظاهر معبود
  2. شمارهٔ ۷۴در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
  3. شمارهٔ ۷۵جم باز نظر به جام دارد
  4. شمارهٔ ۷۶دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
  5. شمارهٔ ۷۷هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
  6. شمارهٔ ۷۸تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
  7. شمارهٔ ۷۹ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
  8. شمارهٔ ۸۰آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.