پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد

که آشیانه سیمرغ زیر، ران دارد

امید دانه خالت به دام زلف کشید

خوش است دام که این دانه در میان دارد

دهان تنگ تو چون غنچه هر زمان بشکفت

به عارضت گل و مل رنگ و بو از آن دارد

کسی حقیقت حسن تو را نکرد انکار

یکی یقین نبود دیگری گمان دارد

گذشت مژه ات از، ابروان و چشمت گفت

خوش آنکه زخمی از این تیر و آن کمان دارد

به درگه تو، کرا، دست و لب رسد حاشا

که آسمان سر خدمت در آستان دارد

شکفته شد گل و مغز جهان معطر شد

ز شوق بلبل دل ناله و فغان دارد

ببین به دولت اردیبهشت و وضع بهشت

کجا بهشت چنین لاله ارغوان دارد

گلی به سایه نیلوفر است، یا که رخت

همه ز طره شبرنگ سایه بان دارد

ز صلح گشت دی از راستی خجسته بهار

کز اعتدال جهان باده بوی جان دارد

به نظم و نثر تو «حاجب » هر آنکه خورده گرفت

سر عناد و عداوت به یک جهان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
  2. شمارهٔ ۷۹ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
  3. شمارهٔ ۸۰آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
  4. شمارهٔ ۸۱گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پرورد
  5. شمارهٔ ۸۲آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کرد
  6. شمارهٔ ۸۳هست مرد را، ترک می بعید
  7. شمارهٔ ۸۴مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
  8. شمارهٔ ۸۵همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.