پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماند

از چیست به پیش تو تجلی نتواند؟

گر سرو، به پیش قدت از پا ننشیند

دیگر، به لب جوی کس او را ننشاند

دل خون شد و از دیده فرو ریخت بدامان

دلبر دل اگر خواست ستاند چه ستاند؟

جان طایر قدس است پرد، در حرم قدس

صیاد ار از قفس تن بپراند

تابوت مرا بر سر راهش بگذارید

تا بو که به من دامن نازی بفشاند

ای صبح سعادت بدم از مشرق امید

تا ظلمت غم در همه آفاق نماند

آمد بسرم باز نگیرید عزایش

مرکب بگذارید به نعشم بدواند

کی رشته پیمان تو جانا گسلانم

گر، زانکه اجل رشته عمرم گسلاند

در میکده عشق طلب نشئه جاوید

کاین باده خمار آرد و این عیش نماند

این خودسری از چیست فلک را که ز دامان

بذر طرب امروز، به عالم نفشاند

بر «حاجب » این انجمن امروز خدایا

چشم بد، و بدخواه زیانی نرساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲معاشران به خدائیتی ثواب کنید
  2. شمارهٔ ۷۳ای رخت آئینه مظاهر معبود
  3. شمارهٔ ۷۴در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
  4. شمارهٔ ۷۵جم باز نظر به جام دارد
  5. شمارهٔ ۷۶دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
  6. شمارهٔ ۷۷هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
  7. شمارهٔ ۷۸تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
  8. شمارهٔ ۷۹ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.