پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی

فصیحی هروی

غزلیات

۲۲۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت
  2. شمارهٔ ۶۲ دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفت
  3. شمارهٔ ۶۳ از عافیت طراوات گلزار کس مباد
  4. شمارهٔ ۶۴ شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد
  5. شمارهٔ ۶۵ هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد
  6. شمارهٔ ۶۶ غم عشقت به عالم در نگنجد
  7. شمارهٔ ۶۷ چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۶۸ مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد
  9. شمارهٔ ۶۹ سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
  10. شمارهٔ ۷۰ از روز سیاهم شب هجران گله دارد
  11. شمارهٔ ۷۱ غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد
  12. شمارهٔ ۷۲ بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
  13. شمارهٔ ۷۳ رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
  14. شمارهٔ ۷۴ حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
  15. شمارهٔ ۷۵ دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
  16. شمارهٔ ۷۶ سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
  17. شمارهٔ ۷۷ عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد
  18. شمارهٔ ۷۸ دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
  19. شمارهٔ ۷۹ خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد
  20. شمارهٔ ۸۰ گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
  21. شمارهٔ ۸۱ نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد
  22. شمارهٔ ۸۲ ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد
  23. شمارهٔ ۸۳ فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزد
  24. شمارهٔ ۸۴ خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد
  25. شمارهٔ ۸۵ چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
  26. شمارهٔ ۸۶ گر نقاب از رخ بگیری آفتابم می‌کشد
  27. شمارهٔ ۸۷ تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
  28. شمارهٔ ۸۸ هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد
  29. شمارهٔ ۸۹ خون شکایتم ز لب زخم چون چکد
  30. شمارهٔ ۹۰ جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داند
  31. شمارهٔ ۹۱ رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
  32. شمارهٔ ۹۲ در فراق شعله خاکستر نشینم کرده‌اند
  33. شمارهٔ ۹۳ چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اند
  34. شمارهٔ ۹۴ ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند
  35. شمارهٔ ۹۵ خنده ساقی دگر در ساغر آتش می‌زند
  36. شمارهٔ ۹۶ تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند
  37. شمارهٔ ۹۷ شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
  38. شمارهٔ ۹۸ یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند
  39. شمارهٔ ۹۹ چون امتان کبر حدیث نسب کنند
  40. شمارهٔ ۱۰۰ نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند
  41. شمارهٔ ۱۰۱ اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
  42. شمارهٔ ۱۰۲ در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
  43. شمارهٔ ۱۰۳ دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
  44. شمارهٔ ۱۰۴ بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
  45. شمارهٔ ۱۰۵ چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
  46. شمارهٔ ۱۰۶ عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
  47. شمارهٔ ۱۰۷ یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
  48. شمارهٔ ۱۰۸ شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
  49. شمارهٔ ۱۰۹ شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود
  50. شمارهٔ ۱۱۰ دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
  51. شمارهٔ ۱۱۱ تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
  52. شمارهٔ ۱۱۲ تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
  53. شمارهٔ ۱۱۳ خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
  54. شمارهٔ ۱۱۴ تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
  55. شمارهٔ ۱۱۵ دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  56. شمارهٔ ۱۱۶ کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  57. شمارهٔ ۱۱۷ به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  58. شمارهٔ ۱۱۸ رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
  59. شمارهٔ ۱۱۹ بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
  60. شمارهٔ ۱۲۰ مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید

متن اشعار به نقل از گنجور.