پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود

چون تو رفتی گویی آن بیچاره خوابی دیده بود

ارمغان دیده گرد تست اما دیده کو

چشمه خونیست اکنون تا تو بودی دیده بود

سالها گلچین باغی بود دل اما چه سود

تا قدم بیرون نهاد از باغ آتش چیده بود

دوش دل آغاز نالیدن خوش استادانه کرد

ساها گویی که هر لختش ز غم نالیده بود

شب فصیحی دیدمش در خواب زآنسان کز نشاط

تا شدم بیدار مژگانم به خود بالیده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  2. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  3. شمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
  4. شمارهٔ ۱۱۹بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
  5. شمارهٔ ۱۲۰مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید
  6. شمارهٔ ۱۲۱دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید
  7. شمارهٔ ۱۲۲دیدی که چو بخت یار برگردید
  8. شمارهٔ ۱۲۳دیده امشب همه شب خواب پریشان می‌دید
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.