پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود

نقش ستم در آینه‌ها خوش‌نشین نبود

ایمن به باغ عصمت خود می‌چمید حسن

در زیر هر مژه نگهی در کمین نبود

خوش می‌گذشت از شکن شانه زلف دوست

بر هیچ تار آن گره کفر و دین نبود

بگداخت ناله بر لب بلبل ز ناله‌ام

این شعله گرم بود ولی این چنین نبود

دستم ز جیب چاک به دل می‌کشید دوش

کامشب خروش و ولوله در آستین نبود

عمرم تمام صرف فغان گشت و سوختم

کاول فغان چرا نفس واپسین نبود

گشتم شهید و از کرم غم در آتشم

بودم گمان مغفرت اما یقین نبود

نازم به پاسبانی عصمت که دوست را

در بزم شب نشان نگه بر جبین نبود

بوی نشاط نیست فصیحی درین بهار

گویی که هیچ تخم طرب در زمین نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  2. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  3. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  4. شمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
  5. شمارهٔ ۱۱۹بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
  6. شمارهٔ ۱۲۰مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید
  7. شمارهٔ ۱۲۱دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید
  8. شمارهٔ ۱۲۲دیدی که چو بخت یار برگردید
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.