پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت

گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت

روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران

دانند که بر ما چه ز بیداد خزان رفت

ز آن غنچه طلب نکهت همت که لب خویش

نالوده به یک خنده ز گلزار جهان رفت

بیهوده درین بادیه مشتاب که از شوق

نقش قدم کعبه روان هم پی‌شان رفت

بگداخت ز بس از تب هجر تو فصیحی

شب سوی عدم دست به دامان فغان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳از عافیت طراوات گلزار کس مباد
  2. شمارهٔ ۶۴شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد
  3. شمارهٔ ۶۵هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد
  4. شمارهٔ ۶۶غم عشقت به عالم در نگنجد
  5. شمارهٔ ۶۷چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۶۸مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد
  7. شمارهٔ ۶۹سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
  8. شمارهٔ ۷۰از روز سیاهم شب هجران گله دارد
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.