پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

از روز سیاهم شب هجران گله دارد

وز صبحدمم شام غریبان گله دارد

لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا

از خشک لبی چشمه حیوان گله دارد

در دامن هستی به فغان آمده پایم

مسکین مگر از تنگی دامان گله دارد

صحرای فراق تو که ریگش غم و دردست

چندان که خورد خون شهیدان گله درد

کو نوح که بر زورق افلاک بخندد

امشب که ز دل دیده و دامان گله دارد

پامال دو صد قافله خونست درین راه

آن دیده که از سایه مژگان گله دارد

یک گام فزون نیست ره کعبه فصیحی

رخش طلب از تنگی میدان گله دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
  2. شمارهٔ ۷۳رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
  3. شمارهٔ ۷۴حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۷۵دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
  5. شمارهٔ ۷۶سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
  6. شمارهٔ ۷۷عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد
  7. شمارهٔ ۷۸دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
  8. شمارهٔ ۷۹خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.