پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

دیده امشب ره نظاره به پایان آورد

به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد

راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست

به لب کوثرم از راه بیابان آورد

داد سرمایه به تاراج دل و آخر کار

خبر یوسف گم‌گشته به کنعان آورد

تازه کردند ملایک به تو ایمان نیاز

کفر چون دید خطت را به خود ایمان آورد

سنبل دوست پریشان خودست ارنه بهار

باد را دست هوس بسته به بستان آورد

نام منصور برد عشق و لب خویش مکد

گر زبان تو نوایی به گلستان آورد

کفنی جوی فصیحی که سحر چاک غمی

خبر مرگ گریبان سوی دامان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
  2. شمارهٔ ۸۱نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد
  3. شمارهٔ ۸۲ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد
  4. شمارهٔ ۸۳فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزد
  5. شمارهٔ ۸۴خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد
  6. شمارهٔ ۸۵چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
  7. شمارهٔ ۸۶گر نقاب از رخ بگیری آفتابم می‌کشد
  8. شمارهٔ ۸۷تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.