پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

چون امتان کبر حدیث نسب کنند

رندان خاکسار سخن از حسب کنند

اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان

چون جان خستگان غمت طوف لب کنند

اینست اگر غرور بتان روز بازخواست

ترسم دیت ز خضر و مسیحا طلب کنند

جانم فدای غم که مریضان آن دیار

چون شعله جان دهند چو بدرود تب کنند

نسبت به جلوه تو تجلی کند درست

چون دودمان حسن حدیث نسب کنند

از ناله لب مبند مبادا درین چمن

چون غنچه‌ات به خنده شادی ادب کنند

از بی‌کسان بترس فصیحی که این گروه

روز زمانه را به یکی آه شب کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
  2. شمارهٔ ۱۰۲در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
  3. شمارهٔ ۱۰۳دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
  4. شمارهٔ ۱۰۴بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
  5. شمارهٔ ۱۰۵چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
  6. شمارهٔ ۱۰۶عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
  7. شمارهٔ ۱۰۷یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
  8. شمارهٔ ۱۰۸شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.