پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود

ناله‌های خفته در دل بر لبم بیدار بود

لخت لخت دل ز مژگان سوی چشمم بازگشت

بینوا گویی چو من لب تشنه دیدار بود

کاروان گریه گویی از جگر آمد که دوش

قطره‌های اشک ما را ناله‌ها در بار بود

دامنم از پاره‌های دل گلستان گشت آه

یاد روزی کز تماشا دیده‌ام گلزار بود

جان شب از خون جگر مرثیه ما می‌نوشت

این قدر هم مرحمت ز آن بی‌وفا بسیار بود

شرم عشقم می‌کشد کز دولت وصلش دو روز

شعله‌های دوزخ غم در جگر بیکار بود

بی تو هرگز نوبر سیر سر مژگان نکرد

سال‌ها گویی فصیحی را نگه بیمار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
  2. شمارهٔ ۱۱۱تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
  3. شمارهٔ ۱۱۲تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
  4. شمارهٔ ۱۱۳خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
  5. شمارهٔ ۱۱۴تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
  6. شمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  8. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.