پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود

شعله را بدنامی دود دل اخگر نبود

دل مدام آواز مرغ آشنایی می‌شنید

چون قفس بشکست جز یک مشت بال و پر نبود

العطش می‌زد جگر غم دوزخش بر لب چکاند

پیش از این آن بینوا را باده در ساغر نبود

رنگ و بوی غم گرفت از فیض دل گلزار ما

این زر ناقص عیار از کیمیا کمتر نبود

خویش را بر نیش مژگان ستم‌کیشان زدم

کان قدر زخمی که دل می‌خواست در خنجر نبود

قوت بال طلب ما را بدین گلشن رساند

ورنه پرواز این قدر در تنگنا بی پر نبود

دست حرمانم فصیحی کند و بر آتش نهاد

در گلستانی که نخل بی‌بری بی‌بر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
  2. شمارهٔ ۱۱۴تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
  3. شمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  5. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  6. شمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
  7. شمارهٔ ۱۱۹بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
  8. شمارهٔ ۱۲۰مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.